کوه ها مه دارن. پنجره نیمه بازه و ماشینا که رد میشن صدای آب توی کوچه به وجدم میاره. هوای عید پیچیده همه جا. واسه این هوا میشه دیوونه شد. من چرا شمال به دنیا نیومدم؟
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
الان چند روزه؟ چهار روزه لپتاپم به جای shut down روی حالت hibeate قرار می گیره، به خاطر شونصد تا پی دی افی که بازه و نمی دونم تو کدوم جهنم دره ای ذخیره شون کردم.
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
"آنا آخماتووا"
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
گفتم تو اصلن منو شناختی؟ غصم می گیره وقتی آدمای اطرافم یا غریبه ها بیشتر از تو میدونن علایقم رو. حیف که چقدر دیر فهمید اون وقت ها چقدر برام مهم بود. حالا که حتا دلم نمیخواد صداش رو هم بشنوم و صریحا هم بهش میگم اما همچنان امید داره به ترمیم حسی که وجود نداره.
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
گاهی وقتا چیزایی که تو وبلاگم می نویسم رو تکرار میکنه. حس وحشت وجودم رو میگیره که نکنه اینجارو بخونه. همیشه حس امنیت ندارم.
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
انقدر خوشم نمیاد برا خودشون برنامه ای میریزن که تداخل تو کار دیگری ایجاد میکنه. عصر بچه مردم میاد خونمون باهاش ریاضی کار کنم. برنامه ریزی امروزم بهم خورد.
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
+عزیزم این غذا اساس کارش نخود فرنگیه. نزنم دستور پختش بهم میخوره مزه ش میره. همش چهارتا دونه ریختم بابا.
و در حالی که با چنگالش میکوبه رو سر نخود فرنگی و لهش میکنه بهم میگه بیا. اینم یکی دیگه. کُشتمش!
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
من بانخستین نگاه تو آغاز شدم.
+شاملو
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
"آنا آخماتووا"
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
"آنا آخماتووا"
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
"آنا آخماتووا"
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی
یک زمانی چقدر اوضاع برنامه های تلویزیونی خوب بود و بازار طنزها داغ. الان از بی برنامگی صدا و سیما، ملت پخشِ هزارمین بارِ یوزارسیف و جومونگ رو شاهکار میدونن.
از چه زمانی تعزیه و رحلت و غم و اشک عزیز شد؟ سرمون رو گرمِ چه ها کردن؟
برچسب:
نویسنده: آدرین رضایی