با خودم گفتم چه زود.
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 10:52
بر مبنای حس ششم عمل کردن خوبه، اما فقط برای وقتی که تمامن خودت درگیرش باشی. دوستی من و فلانی از اولین روز دوران کارشناسی شروع شد. ده سال پیش . و تا همین چند ماه پیش ادامه داشت. تا اینکه یک دفعه خودش رو کشید کنار و ازم دور شد و رابطه رو قطع کرد. نگفتم چرا. حدود یکی دوهفته بعد از قهر! از طریق یکی از د...
نمیشه حرفی نزد. نمیشه حرفی هم زد.
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 10:52
درک می تونین بکنین که وقتی هزاران هزار کپشن توی ذهنم هست هزاران هزار حرف خصوصن برای یک عده خاص توی موقعیت های خاص
به هزارو یک دلیل
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 10:52
بهم گفتی: "من باز با همه ی بدیام دلم واست تنگ میشه، حالتو می پرسم. تو اصلن دلت واسم تنگ شده؟ اصلن شده حالمو بپرسی؟" الان جوابت رو میدم آقای پ. و میگم بله. الان دلم برای اون قدیم ها و توی اون زمان تنگ شده. اما حالت رو نمی پرسم. بله . دلم برات تنگ شده. همین حالا.
برف
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 10:52
برف اولین برف پاییزی رو داشتیم امروز. میبینی؟ در یک آن میشه دلایل خوش حالیت به غم بدل بشه. کسی چه میدونه. این برف عزیز. این برف قشنگ یه جایی از کشورم بشه یه غصه ای روی دردهای دیگه. چقدر الان سردشونه. خدا غم گین نیست؟ + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۰۴ساعت 12 AM توسط |
از این بد من ها
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 10:52
بهم گفت چه خبرته خانوم. با حالت شوخی. از دیشب پیام هات رو صد بار خوندم. گفتم بله. عصبی بودم. بعد پیام من رو با دهن کجی تکرار کرد: بی نظمی کلاس ها اذیتم میکنه حقیقتش. چند بارم از شروع کلاس تیکه انداخته بود واسه این جمله م. گفتم بله بی نظمی اذیتم میکنه . گفت کجا کلاسات بی نظم بوده؟ کلاسای تو یکی همیشه...
ماهی کوچولو
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 10:52
ماهی کوچولو عکس بچگیمو گذاشتم پروفایلم. میگه چشاشو. یاد عمه جون میفتم که میگفت تو همش دو تا چشم بودی با یه کله ی گنده. شبیه آدم فضاییا :)) + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۰۷ساعت 10 PM توسط |
چطوری عزیز؟ و مرگ.
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 10:52
چطوری عزیز؟ و مرگ. تورو خدا. تو رو خدا. کسی پیدا میشه که از کلمه ی "عزیز" خوشش بیاد وقتی واسش استفاده میکنن؟ حالمو بهم میزنه. محض رضای خدا نه نفرتتونو با عزیز نشون بدید نه علاقتونو. + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۰۷ساعت 10 PM توسط |
دوستان عزیز وبلاگی ام
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 19:45
م.ر - نیروانا- سهیل- فاطمه - ایمان - Rzu میخونمتون. خب؟ توی سکوتم این روزها فقط.
تا ابد
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 19:45
بگذار پنج تا سیصدو شصت و پنج روز را بخوابم و از سال ششم هیچ چیز را به خاطر نیاورم.
قبل تر ها پاییز جورتر بود
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 19:45
قبل تر ها پاییز جورتر بود امشب دومین شبی هست که پرده رو نمیکشم کنار تا تاریکی شبو ببینم و خوابم ببره . دلم نمی خواد صبح چشمم به آسمون بیفته. دیروز که اول صبح چشم باز کردم و آسمون رو دیدم هوا جوری گرفته بود که دلم میخواست کله مو بکوبم به دیوار. غم اول صبحی. + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۸/۱۲ساعت 1 AM توسط |
از من در ابتدای خودش انتها شده...
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 15:38
از من در ابتدای خودش انتها شده... شیر داغ می نوشم، توی بالکن سرد، تاریک. و به چراغ های روشن دور دست نگاه می کنم. + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۲۱ساعت 10 PM توسط |
در بابِ دروغ
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 0:36
یه دروغ گفتم بهش. و اولین بار بود که ذهنم شروع کرد به ساختن دروغ. خودم هم متعجب شدم. اما قسم می خورم برای تحریک حس حسادت یا این حرف ها نبود. مثل همیشه پرسید خب چه خبرا. و من هم مثل همیشه تو جهانِ بی خبری ها بودم. اما نمی خواستم یه جواب مثلِ همیشه ای داشته باشم. بنابراین یه دروغ سر هم کردم. البته درو...
کلن هیچی نیست.. اما خوبه
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 0:36
من خدایی با تو اینجا از تو می سازم که نیست. باید هر شب روی رازی پرده بندازم که نیست. نامه هاموپاره کردم وقتی می خونی که نیست. هر چی اینجا با تو ساختم خوب می دونی که نیست تو منو به بند کشیدی توی زندونی که نیست / یراحی + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۱۹ساعت 11 AM توسط |
با نورِ قرمزِ اتاق
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 0:36
حالِ خوشی ندارم. سرما خوردگی و همه متعلقاتش و لرز شدید. نمی تونم روی کارم تمرکز داشته باشم. خودم رو بی رمق حس میکنم. شام نمی خورم. مسواک میزنم و میام تو تخت. قرص نمی خورم. هیچی حتا قرص های همیشگیم رو. برای اولین بار دلم میخواد کاش یه حامی داشتم. یه دست گرم روی پیشونیم. یه بوسه. + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰...
*
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 0:36
شب چرا می کشد مرا. تو نشسته ای کجای ماجرا. من چنان گریه می کنم، که خدا بغل کند مگر مرا *آرمان گرشاسبی + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۱۹ساعت 9 PM توسط |
می
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:49
مثلن چی؟ مثلن همین اسم خیلی مهمه. و مهم تر از اون، لحنِ صدا کردنه. مثلن علی بهم میگه مسا. و هیچ شخصِ دیگه ای بهم نگفته مسا. مثلن فلانی صدام میزد ماهی. مثلن الهام میگه مسی. "ر" ولی همون مهسا صدام میزنه. با یه آی خیلی کشیده، مث حامد همایون. وقتی که حواسم بهش نیست و میخواد که نگاش کنم. این لحنش فرق دار...
خواب
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:49
یک خاطره خیلی دور بود. نزدیکم نشست . خیلی نزدیک. صدای نفسش شنیده میشد. پرسید اسم عطرت چیه؟ و من دلم می خواست اون لحظه تا ابد زمان می ایستاد. خوابش رو دیدم. دوباره یادآوری شد... + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۳۱ساعت 6 PM توسط
همسایه جدید
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:49
تو این دو روز دوتا حرکت ازشون دیدم و خب به گمونم ازشون خوشم نیومد. بعد احوالپرسی تو پارکینگ، وقتی رفت بالا انتظار داشتم آسانسورو بفرسته پایین، من بودم همین کارو انجام میدادم. اما اینکارو نکرد. دومیش اینکه فرداش ساعت هفت و نیم صبح داشتن میخ میکوبیدن. + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۳۱ساعت 8 PM توسط |
سوال
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:49
مردها دقیقن از روی چه رفتاری فکر میکنند که یه دختر دلبسته شون شده؟! اصلن معیارشون ، تعریفشون از دلبستگی و یا وابستگی چی هست؟ + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۳۱ساعت 9 PM توسط |
کلی خندیدم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:49
میگه در مورد تو باید احتیاط کرد. تو آدمی هستی که استوریاتم خودت پاک میکنی.