سوع
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 0:34
گفت اولین باره میبینم لاک ناخن دست و پای یه نفر یکی نیست. گفتم من چندان تابع مد نیستم هرکاری دلم بخواد انجام میدم. گفت مطمعنی؟ مطمعنی شجاعت انجام هر کاری رو داری؟ گفتم نه... + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۳۰ساعت 1 AM توسط |
منو به فکر فرو برد
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 0:34
نوشتن مدت هاست من رو از درد دل کردن بی نیاز کرده. و به دنبالش از آدم ها. هر جا که نیاز داشتم با کسی حرف بزنم اومدم و نوشتم. هر جا که حرف هام شخصی تر بود توی دفترم نوشتم. اما با کسی صحبت نکردم. تا این جای ماجرا خوبه. قضیه اونجایی وخیم میشه که دیگه هیچ حرفی از خودت نداری به دیگران بگی جز سلام علیک. نم...
علی
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:17
علی میگه مسا دیروز با یه دختر آشنا شدم. تو دلم کلی خندیدم. این پسری که من میشناسم حال و حوصله تعریف و تمجید و به به چه سری عجب پایی از دخترا رو نداره تا کم کم رامشون کنه . همون اول رک میره سر اصل ماجرا و گند میزنه به رابطه + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۲۷ساعت 4 PM توسط |
از من به من نزدیک تر تو
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:17
نمیخوام چیزی ازت بدونم. نمیخوام چیزی بهم بگی. میخوام تو بی خبری دوستت داشته باشم. بی هیچ سوالی. بی هیچ جوابی. ببوسمت. در آغوشت گم شم. عطر تنت رو به خاطر بسپرم و گرمای دست هات رو. و دوستت داشته باشم و دوستت داشته باشم و دوستت داشته باشم. و بعد برم سراغ سرنوشت خودم. و تنها چیزی که توی خاطرم بمونه، یاد...
الان دقیقن به این حالت دچارم
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:17
من خالی از عاطفه و خشم خالی از خویشی و غربت گیج و مبهوت بین بودن و نبودن... ابی
هر چه زودتر بهتر
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:17
اصلن ثبات اخلاقی نداره. یه روز اینوریه یه روز اونوری. در نهایت خسته میشی و میکشی کنار. از اولش باید از اینجور آدم ها دوری کرد. قبل اینکه براشون انرژی بگذاری + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۲۸ساعت 11 AM توسط |
اما در نبودشون بهشون فکر میکنم.
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:17
من بلد نیستم از آدم هایی که یک هو غیب میشن خبر بگیرم. فقط بلدم آدم هایی رو که کنارمند بی ادعا دوست داشته باشم و هواشون رو داشته باشم . + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۲۸ساعت 11 PM توسط |
بوی ماه مهر
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:17
هوا چنان بوی پاییز رو داره که جون می گیرم. که زندگی و شورش برای من از پاییز شروع میشه. + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۲۹ساعت 8 AM  توسط |
چرا هوم؟
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:17
مدام به اعماق ذهنم رجوع میکنم و با خودم میگم اصولن تو این راهی که قدم گذاشتم که بسیار هم اشتباهه و خودم هم آگاهم دارم چه غلطی میکنم، باید عذاب وجدان داشته باشم اما تدارم. حتا یه ذره. چرا؟ + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۲۹ساعت 11 PM توسط |
ناگهان وقت رفتنت باشد
-
تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 0:37
این هم از آن تصمیمات یکهویی است. بدون برنامه ی قبلی. همین الان به چنین فکری رسیدم. چیزی توی دنیای کنونی من برای نوشتن وجود ندارد. یک روز می آیم و می نویسم. از نقطه ی عطف زندگیم که به صعود یا سقوطم ختم شود. متوسط بودن، سیر مستقیم داشتن، همواره آزار دهنده بوده است. دیگر پیِ امنیت نیستم. دنیای نوشت
یواش تر فکر کن.
-
تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 0:37
از همان اول اون رو با همون برخورد دیدم و شناختم. صمیمی، خونگرم، با اعتماد به نفس بالا و مردِ جزئیات. کوچکترین تغییری رو در ظاهرم متوجه میشد: رنگ ناخن هام، کوتاهی موهام، رنگ و مدل دست بند هام و ست بودنشون با سر آستین مانتو یا کفش یا شالم، مداد و قلمی که دستم می گرفتم، ... اوضاع روحیم رو هم می فهمید!
لایف ایز شورت
-
تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 0:37
میفرماد: دخترا سه دسته ن. دسته اول دخترایی که هدفشون ازدواجه و فقط واسه این هدف وارد رابطه میشن. دسته دوم دخترایی که هدفشون از دوستی فقط لذت و خوشیه و این پسر نشد اون یکی. حالا اون وسط مسطام موقعیت ازدواج جور شد ازدواج میکنن. دسته سوم که توام تو این دسته ای، دخترایین که نه قصدشون ازدواجه نه دوستی. ا
احمقانه
-
تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 0:37
باهات احساس جوونی می کنم. باهات از ته دل می خندم. غصه هامو فراموش میکنم. باهات شادم. فقط یکم اخلاقتو خوب کن. چطور وقتی اخلاقم بده کنارم خوشی؟! + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۲۰ساعت 9 PM توسط |
اشباع
-
تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 0:37
تمام راه ها را امتحان کردم. بالاخره یکی اش باید جواب دهد. جواب داد. همه اش جواب داد. جواب های ناقص. ذهنم با جواب های ناقص درگیر تر شد. + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۲۰ساعت 9 PM توسط |